با تفکر استراتژیک، زندگی دلخواه‌تان را بسازید (HBR)

چگونه با تفکر استراتژیک زندگی دلخواه خود را بسازید

این مقاله در مجله کسب و کار هاروارد منتشر شده که منبعی معتبر و ارزشمند در حوزه کسب و کار است.

نویسندگان: Rainer Strack، Susanne Dyrchs و Allison Bailey

ترجمه شده توسط تیم گیت (Git.ir)

...

خلاصه ایده

  • مسئله

گاهی مدیریت همزمان خواسته‌های زندگی روزمره می‌تواند طاقت‌فرسا باشد و زمان کمی برای فکر کردن عمیق درباره چشم‌انداز بلندمدت زندگی باقی بگذارد. در نهایت به چه هدفی کار می‌کنید؟ بدون یک برنامه راهنما، ناچار می‌شوید تصمیم‌های کوچک و بزرگ زندگی را صرفاً بر اساس احساس یا شهود بگیرید.

  • راه‌حل

یک ماتریس 2 × 2! می‌توانید تفکر استراتژیکی را که در کار برای موفقیت استفاده می‌کنید، برای برنامه‌ریزی زندگی خود به کار ببرید. با تأمل و پاسخ به هفت پرسش کلیدی، موفقیت، هدف و چشم‌انداز خود را تعریف کنید و پرتفوی زندگی‌تان را ارزیابی کنید. این فرایند به شما کمک می‌کند حوزه‌های قابل بهبود را شناسایی کرده و اهداف عملی تعیین کنید.

  • مزایا

شما بهترین فرد برای تعیین و تعریف هدف زندگی و ساختن چشم‌اندازی هستید که یک زندگی عالی را برایتان رقم می‌زند. این رویکرد به شما کمک می‌کند در مواجهه با موقعیت‌های دشوار و تغییرات مهم زندگی، انعطاف‌پذیرتر و شادتر باشید. داشتن یک استراتژی روشن به شما امکان می‌دهد تصمیم‌هایی آگاهانه بگیرید که با اهداف بلندمدت و ارزش‌هایتان همسو هستند و در نهایت به ساختن یک زندگی و مسیر شغلی رضایت‌بخش منجر می‌شوند.


در زمان‌های بحران، بسیاری از ما به پرسش‌های بنیادینی درباره سلامت، امنیت، هدف، مسیر شغلی، خانواده و میراث زندگی فکر می‌کنیم. اما در بیشتر مواقع این تأملات کوتاه‌مدت هستند. فشارهای زندگی روزمره، یعنی همین لحظه حال، آن‌قدر زیاد است که فرصت کمی برای فکر کردن به آینده بلندمدت و هدف نهایی باقی می‌گذارد. در نتیجه، وقتی با تصمیم‌های کوچک و بزرگ زندگی مواجه می‌شویم، چیزی جز احساس یا شهود برای راهنمایی نداریم.

معادل این وضعیت در دنیای کسب‌وکار، اداره یک شرکت بدون استراتژی است؛ چیزی که هر خواننده HBR می‌داند محکوم به شکست است. اما ما به‌عنوان مشاورانی که سال‌ها با سازمان‌های مختلف در سراسر جهان کار کرده‌ایم، این پرسش را مطرح کردیم: آیا می‌توان مدلی از تفکر استراتژیک را که برای سازمان‌ها استفاده می‌کنیم، برای کمک به افراد در طراحی آینده بهترشان به کار برد؟ پاسخ مثبت است. نتیجه این کار برنامه‌ای است که آن را «استراتژی‌سازی زندگی» می‌نامیم. این برنامه را با بیش از 500 نفر آزمایش کرده‌ایم؛ از دانشجویان و متخصصان جوان گرفته تا مدیران میانی، مدیران ارشد، اعضای هیئت‌مدیره و بازنشستگان، تا به آن‌ها در تدوین استراتژی شخصی زندگی‌شان کمک کنیم.

می‌توانید در هر زمانی برای زندگی خود استراتژی طراحی کنید، اما این کار در برخی نقاط عطف اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ مانند فارغ‌التحصیلی، شروع اولین شغل، ارتقا شغلی، ورود به مرحله‌ای که فرزندان از خانه مستقل می‌شوند یا بازنشستگی. همچنین پس از رویدادهای مهم زندگی مانند مشکلات سلامتی، طلاق، از دست دادن شغل، بحران میانسالی یا فوت یکی از عزیزان، این کار اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. داشتن یک استراتژی به شما کمک می‌کند این تغییرات و لحظات دشوار را بهتر مدیریت کنید، تاب‌آوری خود را افزایش دهید، شادی و رضایت بیشتری تجربه کنید و در عین حال استرس را کاهش دهید. این مقاله به شما کمک می‌کند این مسیر را آغاز کنید.

یک تقارن جالب

هر پروژه استراتژی شرکتی ویژگی‌های خاص خود را دارد، اما صدها پروژه‌ای که برای سازمان‌های بزرگ انجام داده‌ایم، نقاط مشترک زیادی دارند؛ از جمله استفاده از روش‌ها و ابزارهای مشخص. معمولاً این فرایند را در قالب هفت گام پیش می‌بریم که هرکدام با یک پرسش هدایت می‌شوند:

  1. سازمان چگونه موفقیت را تعریف می‌کند؟

  2. هدف ما چیست؟

  3. چشم‌انداز ما چیست؟

  4. چگونه پرتفوی کسب‌وکار خود را ارزیابی می‌کنیم؟

  5. از الگوها و معیارهای مقایسه‌ای چه می‌آموزیم؟

  6. چه انتخاب‌هایی در پرتفوی خود می‌توانیم انجام دهیم؟

  7. چگونه می‌توانیم تغییر موفق و پایدار را تضمین کنیم؟

این گام‌ها به‌راحتی برای یک فرد قابل تطبیق هستند:

  1. چگونه یک زندگی عالی را تعریف می‌کنم؟

  2. هدف زندگی من چیست؟

  3. چشم‌انداز زندگی من چیست؟

  4. چگونه پرتفوی زندگی خود را ارزیابی می‌کنم؟

  5. از معیارها و الگوهای مقایسه‌ای چه می‌توانم بیاموزم؟

  6. چه انتخاب‌هایی در پرتفوی زندگی خود می‌توانم انجام دهم؟

  7. چگونه می‌توانم تغییر پایدار و موفق در زندگی‌ام ایجاد کنم؟

همان‌طور که رئیس پیشین استراتژی یک شرکت Fortune 50 در آمریکا به ما گفت: «دانستن پرسش‌های درست بسیار سخت‌تر از داشتن پاسخ‌هاست.» همان‌طور که استراتژی سازمانی مجموعه‌ای یکپارچه از انتخاب‌هاست که شرکت را در مسیر موفقیت قرار می‌دهد، استراتژی زندگی نیز مجموعه‌ای یکپارچه از انتخاب‌هاست که فرد را به سمت یک زندگی عالی هدایت می‌کند. علاوه بر این، می‌توانیم از ابزارهای کلاسیک استراتژی سازمانی و سایر حوزه‌ها برای یافتن پاسخ این پرسش‌ها و تصمیم‌گیری بهتر استفاده کنیم.

برخی منتقدان ممکن است بگویند مفاهیم کسب‌وکار را نمی‌توان به زندگی فردی تعمیم داد. در دهه 1960 نیز نگرانی مشابهی درباره انتقال مفاهیم استراتژی از حوزه‌های نظامی و سیاسی به دنیای کسب‌وکار وجود داشت. حتی پیتر دراکر، نظریه‌پرداز برجسته مدیریت، عنوان کتاب خود در سال 1964 را از «استراتژی کسب‌وکار» به «مدیریت برای نتایج» تغییر داد، زیرا بسیاری معتقد بودند استراتژی فقط به آن حوزه‌ها تعلق دارد. با این حال، امروزه شاهد استفاده از اصول دنیای کسب‌وکار برای بهبود مدیریت فردی هستیم. برای مثال، بیل برنت و دیو ایوانز از دانشگاه استنفورد در کتاب پرفروش «طراحی زندگی شما» از رویکرد طراحی‌محور که در توسعه نرم‌افزار استفاده می‌شد، برای کمک به افراد بهره گرفتند.

از استراتژی سازمانی تا استراتژی زندگی

پرسش‌هایی که سازمان‌ها برای تعیین مسیر آینده خود استفاده می‌کنند، به‌راحتی قابل تطبیق با زندگی فردی هستند تا افراد نیز بتوانند مسیر آینده خود را مشخص کنند.

از استراتژی سازمانی تا استراتژی زندگی

«استراتژی‌سازی زندگی» تلاش ما برای به‌کارگیری تفکر استراتژیک به‌صورت عملی و گام‌به‌گام در زندگی فردی است. ما باور داریم این رویکرد می‌تواند به شما کمک کند تا درک عمیق‌تری از اینکه چگونه یک زندگی عالی را تعریف و تجربه کنید به دست آورید. هدف ما این است که در کنار احساس و شهود، یک همراه تحلیلی نیز برای تصمیم‌گیری‌های شما فراهم کنیم.

در بررسی شرکت‌کنندگان در کارگاه‌ها و جلسات کوچینگ، دریافتیم که در گذشته تنها 21% از آن‌ها مشخص کرده بودند که یک زندگی عالی برایشان چه معنایی دارد، 9% هدف زندگی خود را تعریف کرده بودند، 12% چشم‌اندازی برای زندگی‌شان تعیین کرده بودند، 17% اهداف و نقاط عطف مشخصی داشتند و تنها 3% چیزی شبیه به استراتژی زندگی تدوین کرده بودند. این‌ها موضوعات بسیار مهمی هستند که اغلب ما زمان کافی برای آن‌ها اختصاص نمی‌دهیم.

مارتا، دانشجوی 26 ساله، این موضوع را این‌گونه توضیح می‌دهد: «زندگی به‌تدریج شکل می‌گیرد. وقتی همه مهمانی‌ها، مراسم‌ها و سفرها تمام می‌شود، از خودت می‌پرسی آیا واقعاً زندگی کرده‌ام یا فقط زندگی برایم اتفاق افتاده است؟» او مشتاق بود که فعالانه‌تر عمل کند و می‌گفت: «چه چیزی بهتر از داشتن یک برنامه کلی برای زندگی است؟ نه برای اینکه سخت‌گیرانه از آن پیروی کنم و اجازه ندهم زندگی مسیر خودش را برود، بلکه برای داشتن یک نخ مشترک. داستان زندگی من باید چه باشد؟ چه چیزهایی را باید تجربه کنم تا در پایان بتوانم بگویم که زندگی کرده‌ام؟»

برخلاف بسیاری از کتاب‌های خودیاری، ما یک مسیر واحد و از پیش تعیین‌شده برای خوشبختی ارائه نمی‌دهیم. زیرا هر فردی منحصربه‌فرد است، ابزارهایی در اختیار شما قرار می‌دهیم تا مسیر خودتان را در قالب یک فرایند هفت‌مرحله‌ای طراحی کنید. در گام اول تعریف می‌کنید که یک زندگی عالی برای شما چیست. در گام دوم هدف زندگی‌تان را مشخص می‌کنید و در گام سوم چشم‌انداز خود را ترسیم می‌کنید. گام چهارم شامل تحلیل پرتفوی زندگی شما بر اساس نحوه استفاده از 168 ساعت هفته است و در گام پنجم معیارهایی برای سنجش رضایت از زندگی تعیین می‌کنید. در گام ششم نتایج پنج مرحله اول را ترکیب کرده و انتخاب‌ها و تغییرات احتمالی زندگی‌تان را مشخص می‌کنید و در گام هفتم برنامه‌ای برای اجرای این انتخاب‌ها تدوین می‌کنید. توصیه می‌کنیم در طول این فرایند یادداشت‌برداری کنید تا در پایان بتوانید نسخه اولیه استراتژی زندگی خود را در یک صفحه خلاصه کنید.

این کار ممکن است در نگاه اول دشوار به نظر برسد، اما در عمل تنها چند ساعت زمان می‌برد. البته آسان نخواهد بود؛ باید خودتان را به چالش بکشید و فراتر از پاسخ‌های سطحی فکر کنید. با این حال، ارزش این تلاش بسیار بالاست. در نهایت، چه چیزی مهم‌تر از زندگی شماست؟ تصمیم بگیرید به آن به‌صورت استراتژیک فکر کنید، از بینش‌هایی که به دست می‌آورید استقبال کنید و از این مسیر لذت ببرید.

هفت گام

این فرایند با یک پرسش ساده اما عمیق آغاز می‌شود:

1. چگونه یک زندگی عالی را تعریف می‌کنم؟

نقطه شروع هر فرایند استراتژی در سازمان‌ها، تعریف معیارهای اساسی موفقیت است. برای مثال، آیا سازمان می‌خواهد استراتژی خود را بر افزایش فروش، خلق ارزش برای سهام‌داران یا ایجاد اثر مثبت اجتماعی متمرکز کند؟

اما در زندگی فردی چه معیارهایی مناسب هستند؟ هنجارها و ساختارهای اجتماعی ممکن است به ما القا کنند که خود را با پول، شهرت و قدرت بسنجیم. با این حال، پژوهش‌ها نشان داده‌اند که پول تنها تا جایی باعث افزایش شادی می‌شود که نیازهای اساسی ما برآورده شود؛ پس از آن، تأثیر آن کاهش می‌یابد یا حتی ثابت می‌ماند. تحقیقات دیگر نشان می‌دهد بسیاری از ما روی «تردمیل لذت» قرار داریم: پس از افزایش حقوق، ارتقا شغلی یا خرید چیزی که احساس خوبی ایجاد می‌کند، دوباره به سطح اولیه شادی خود بازمی‌گردیم. علاوه بر این، مقایسه اجتماعی نیز مطرح است؛ هرچقدر هم که پیشرفت کنید، همیشه کسی ثروتمندتر، مشهورتر یا قدرتمندتر از شما وجود خواهد داشت.

یونانیان باستان دو بُعد اصلی برای یک زندگی خوب قائل بودند: «هدونیا» که بر لذت تمرکز دارد و «یودایمونیا» که بر فضیلت‌ها و معنا تأکید می‌کند. در سال‌های اخیر نیز پژوهشگران بر اهمیت ارتباطات اجتماعی تأکید کرده‌اند. مطالعه‌ای با بیش از 27000 نفر در آسیا نشان داد که ازدواج با رضایت از زندگی همبستگی بالایی دارد. همچنین پژوهش‌های طولی که از سال 1938 مردان دانشگاه هاروارد را دنبال کرده و بعدها همسران و فرزندان آن‌ها را نیز شامل شده، و نیز مطالعه‌ای که از دهه 1970 ساکنان مناطق شهری بوستون را بررسی کرده، نشان داده‌اند که روابط معنادار مهم‌ترین عامل شادی بلندمدت هستند. کلیتون کریستنسن، استاد فقید مدرسه کسب‌وکار هاروارد، نیز در مقاله معروف خود نوشت: «به این نتیجه رسیده‌ام که معیار سنجش زندگی من پول نیست، بلکه افرادی هستند که بر زندگی‌شان تأثیر گذاشته‌ام.»

چارچوبی که همه این عوامل را در بر می‌گیرد، مدل PERMA است که توسط مارتین سلیگمن، بنیان‌گذار روان‌شناسی مثبت‌گرا، معرفی شد. بعدها این مدل به PERMA-V توسعه یافت که شامل این ابعاد است: هیجانات مثبت (احساسات مکرر رضایت و لذت)، درگیری یا غرق‌شدن در کار (حالت جریان و از دست دادن حس زمان)، روابط (احساسات متقابل حمایت، محبت و ارتباط)، معنا (کمک به بهتر شدن جهان)، دستاورد (تلاش برای موفقیت و رسیدن به اهداف) و سرزندگی (سلامت و انرژی).

برای اینکه مشخص کنید چه چیزی یک زندگی عالی را برای شما می‌سازد، از هر یک از ابعاد PERMA-V شروع کنید یا حتی دسته‌بندی‌های خودتان مانند استقلال یا معنویت را اضافه کنید. سپس اهمیت هرکدام را در مقیاسی از 0 (اصلاً مهم نیست) تا 10 (بسیار مهم است) ارزیابی کنید. سعی کنید دوره‌هایی از رضایت عمیق در گذشته خود را به یاد بیاورید و ببینید چه عواملی باعث آن شده‌اند.

در گام اول پروژه‌های استراتژی، ما یک تحلیل جامع از وضعیت موجود انجام می‌دهیم. بنابراین، شما نیز باید میزان رضایت فعلی خود از هر بُعد را در مقیاسی از 0 (کاملاً ناراضی) تا 10 (کاملاً راضی) ارزیابی کنید. این ارزیابی سریع به شما دید اولیه‌ای می‌دهد از اینکه یک زندگی عالی را چگونه تعریف می‌کنید و چه تغییراتی ممکن است لازم باشد.

2. هدف زندگی من چیست؟

برای اینکه یک استراتژی سازمانی موفق باشد، باید بر هدف سازمان استوار شود؛ هدفی که در نقطه تلاقی این پرسش‌ها شکل می‌گیرد: ما در چه چیزی مهارت داریم؟ جهان به چه چیزی نیاز دارد؟ و همچنین با در نظر گرفتن این موارد: ارزش‌های ما چیست؟ چه چیزی ما را هیجان‌زده می‌کند؟ با استفاده از این پرسش‌ها، ما به شرکت‌های مختلف در سراسر جهان کمک کرده‌ایم بیانیه هدف خود را تدوین کنند. بیانیه هدف مانند یک چارچوب راهنما برای استراتژی عمل می‌کند و نقش ستاره قطبی را برای سازمان دارد.

همین پرسش‌ها را می‌توان برای کشف هدف زندگی نیز به کار برد. از خود بپرسید: در چه چیزی مهارت دارم؟ به موقعیت‌هایی در کار یا سایر جنبه‌های زندگی فکر کنید که در آن‌ها توانایی‌های کلیدی مانند خلاقیت، کار تیمی یا مهارت‌های ارتباطی را نشان داده‌اید. سپس بپرسید: ارزش‌های اصلی من چیست؟ به تصمیم‌های مهمی که گرفته‌اید و اصولی که برایتان اهمیت دارند فکر کنید، مانند صداقت، عدالت یا درستکاری.

فهرست‌ها و آزمون‌های آنلاین متعددی وجود دارند که می‌توانند به شما در شناسایی ارزش‌هایتان کمک کنند. پرسش بعدی این است: چه فعالیت‌هایی مرا به هیجان می‌آورند؟ پاسخ‌های شما ممکن است شامل راهنمایی دیگران، حل مسئله یا تعامل با افراد مختلف باشد. در نهایت بپرسید: چه نیازی در جهان وجود دارد که می‌توانم در برطرف کردن آن نقش داشته باشم؟ این نیاز می‌تواند یکی از 17 هدف توسعه پایدار سازمان ملل باشد، مانند سلامت، آموزش، برابری جنسیتی یا اقدام برای اقلیم، یا می‌تواند مفاهیم کلی‌تری مانند عشق، مهربانی، اعتماد یا امنیت باشد.

در مرحله تعریف هدف در پروژه‌های استراتژی، ما از ذی‌نفعان مختلف بازخورد می‌گیریم. شما هم همین کار را انجام دهید. از دوستان یا اعضای خانواده بپرسید نقاط قوت شما چیست، بر چه ارزش‌هایی پایبند هستید، چه چیزهایی شما را هیجان‌زده می‌کند و در چه زمینه‌ای می‌توانید مفید باشید.

با استفاده از پاسخ‌های خود و دیگران، پیش‌نویس بیانیه هدف زندگی‌تان را بنویسید و سپس از دیگران درباره آن بازخورد بگیرید. حتی می‌توانید از ابزارهایی مانند ChatGPT برای شکل دادن به این بیانیه استفاده کنید؛ همان‌طور که تام، یک فیزیک‌دان حوزه اقلیم، در یکی از کارگاه‌های ما این کار را انجام داد.

برای مثال، جودی، یک پناهجوی کرد از سوریه که اکنون در آلمان زندگی می‌کند، در این تمرین به این نتایج رسید: نقاط قوت او جاه‌طلبی، اشتیاق و میل به یادگیری بود؛ ارزش‌هایش عدالت، صلح، خانواده و کمک به دیگران؛ چیزهایی که او را هیجان‌زده می‌کرد شامل نوآوری، جراحی مغز و کارآفرینی بود. از نظر نیازهای جهان نیز به سلامت، آزادی و برابری اشاره کرد. در نهایت، بیانیه هدف خود را این‌گونه نوشت: «با حفظ اشتیاق به پزشکی، میل به یادگیری، روحیه کارآفرینی و اراده قوی، به نوآوری در حوزه پزشکی کمک کنم و دسترسی عادلانه به خدمات سلامت را برای افراد فراهم سازم.»

در نمونه‌ای دیگر، مدیر ارشد منابع انسانی یک شرکت صنعتی جهانی قصد داشت از سمت فعلی خود کناره‌گیری کند، اما مطمئن نبود باید به دنبال موقعیت مشابهی در شرکت دیگر باشد یا مسیر متفاوتی را انتخاب کند. او پس از طی این هفت گام، به یک بیانیه هدف ساده رسید: «کمک به دیگران و هدایت آن‌ها برای رشد و پیشرفت». این موضوع به او کمک کرد بفهمد که همچنان به دنبال نقش ارشد منابع انسانی است، اما در سازمانی متفاوت.

البته روش‌های دیگری نیز برای تعریف هدف زندگی وجود دارد. اما مهم این است که برای این کار زمان بگذارید و روشی مناسب برای خود پیدا کنید. ما دیده‌ایم برخی افراد در کارگاه‌ها توانسته‌اند هدف‌های قبلی خود را شفاف‌تر کنند و برخی دیگر به یک لحظه کشف واقعی برسند و درک کنند برای چه چیزی ساخته شده‌اند. هدف، راهنمای استراتژی زندگی شماست.

3. چشم‌انداز زندگی من چیست؟

گام بعدی در تدوین استراتژی سازمانی، ترسیم چشم‌انداز آینده است. ما معمولاً از تیم‌های مدیریتی می‌پرسیم که می‌خواهند سازمانشان در 5 تا 10 سال آینده در چه جایگاهی باشد؛ از نظر نوآوری، رشد، سبد محصولات، حضور در بازار و موارد مشابه. گاهی نیز از آن‌ها می‌خواهیم به این فکر کنند که دوست دارند 10 سال بعد چه تیتر خبری درباره شرکتشان در روزنامه‌ها منتشر شود.

افراد نیز باید تلاش کنند تصویری از کسی که می‌خواهند در سال‌های آینده باشند، در ذهن خود بسازند. سنکا، فیلسوف رواقی، گفته است: «اگر ندانید به کدام بندر می‌روید، هیچ بادی برایتان مناسب نخواهد بود.» در عین حال، باید برای اتفاقات غیرمنتظره و فرصت‌های پیش‌بینی‌نشده نیز باز بمانید. او در این باره نیز می‌گوید: «شانس زمانی رخ می‌دهد که آمادگی با فرصت تلاقی پیدا کند.» استراتژی‌سازی زندگی همان آمادگی است.

بنابراین از خود بپرسید: دوست دارم 5 تا 10 سال دیگر دیگران چه داستانی درباره من تعریف کنند؟ اگر پول مسئله‌ای نبود، چه کاری انجام می‌دادم؟ نسخه 80 ساله من چه چیزهایی را نمی‌خواهد از دست داده باشد؟ همچنین هدف و نقاط قوت شما می‌توانند سرنخ‌هایی برای شکل دادن به چشم‌اندازتان فراهم کنند.

برای این مرحله، ما از تمرینی مشابه آنچه شرکت‌ها در پروژه‌های برندسازی و نوآوری استفاده می‌کنند بهره برده‌ایم. در این تمرین، شرکت‌کنندگان از میان 180 تصویر، 2 تا 4 تصویر را انتخاب می‌کنند که بهترین بازتاب‌دهنده چشم‌انداز شخصی و حرفه‌ای آن‌ها باشد؛ چیزی شبیه به یک «برد حال‌وهوایی».

چه در کسب‌وکار و چه در زندگی فردی، چشم‌انداز به شما تمرکز می‌دهد. برای مثال، جیم که به‌زودی پزشک می‌شود، هدفی نسبتاً کلی داشت: «گرد هم آوردن افراد و به اشتراک گذاشتن علایق». اما چشم‌انداز او مشخص‌تر بود: «ایجاد فضاهایی برای تعامل اجتماعی بیشتر، مانند یک مطب پزشکی همراه با کافه، و فعالیت در حوزه پزشکی برای افراد بی‌خانمان». چشم‌انداز شما نیز باید تا حد امکان ملموس و توصیفی باشد.

ممکن است چشم‌انداز خود را به‌صورت چند نکته یا یک جمله خلاصه بیان کنید. مهم نیست آن را چگونه ثبت می‌کنید؛ مهم این است که بتواند مسیر زندگی شما را هدایت کند. نمونه‌ای که بسیار دوست داریم مربوط به همکارمان سباستین است. او در 14 سالگی پس از گرفتن نمره ضعیف در ریاضی، از معلمش شنید: «آموزش دادن به تو اتلاف وقت است» و حتی به او گفته شد که هرگز دیپلم نخواهد گرفت. سباستین چند سال این حرف را باور کرد، مدرسه را رها کرد و به کار بنایی پرداخت. اما در نهایت تصمیم گرفت مسیرش را تغییر دهد و این تصمیم با یک جمله چشم‌انداز آغاز شد: «در 10 سال آینده به دانشگاه می‌روم، دکتری می‌گیرم و سپس نزد معلم ریاضی‌ام بازمی‌گردم.» او دقیقاً همین کار را انجام داد؛ با رتبه عالی دکترای اقتصاد گرفت و 10 سال بعد به مدیرعامل و شریک در BCG تبدیل شد.

4. چگونه پرتفوی زندگی خود را ارزیابی کنم؟

شرکت‌ها معمولاً از تحلیل پرتفوی برای ارزیابی واحدهای کسب‌وکار خود بر اساس شاخص‌هایی مانند رشد بازار یا سهم بازار استفاده می‌کنند تا تصمیم بگیرند سرمایه را کجا تخصیص دهند. شرکت BCG به‌خاطر ماتریس رشد-سهم 2×2 خود شناخته شده است.

اما معادل «واحد کسب‌وکار» در زندگی چیست؟ ما بر 6 حوزه استراتژیک زندگی تمرکز می‌کنیم: روابط؛ جسم، ذهن و معنویت؛ جامعه؛ شغل، یادگیری و امور مالی؛ علایق و سرگرمی‌ها؛ و مراقبت فردی. سپس این 6 حوزه را به 16 واحد استراتژیک زندگی تقسیم می‌کنیم.

حوزه‌های کلیدی زندگی

افراد زمان، انرژی و پول خود را در شش حوزه استراتژیک زندگی صرف می‌کنند که می‌توان آن‌ها را به 16 واحد استراتژیک زندگی تقسیم کرد. به این فکر کنید که در حال حاضر چه میزان زمان به هرکدام اختصاص می‌دهید و اهمیت و میزان رضایتی را که از هرکدام دریافت می‌کنید، در مقیاس 0 تا 10 ارزیابی کنید.

حوزه‌های کلیدی زندگی

و معادل سرمایه‌گذاری‌های سرمایه‌ای در زندگی چیست؟ زمان، انرژی و پول. یک هفته 168 ساعت دارد. شما این زمان را چگونه صرف می‌کنید؟ با شریک زندگی‌تان، با خانواده، در محل کار، ورزش کردن، حضور در فعالیت‌های معنوی یا داشتن خواب کافی؟

به سال گذشته، از جمله تعطیلات، نگاه کنید و برآورد کنید که در یک هفته معمولی چه میزان زمان را به هر یک از 16 واحد زندگی اختصاص داده‌اید. اگر یک فعالیت در چند دسته قرار می‌گیرد، زمان آن را بین آن‌ها تقسیم کنید. برای مثال، اگر هفته‌ای یک ساعت با شریک زندگی‌تان دویده‌اید، نیم ساعت را به واحد «شریک زندگی» و نیم ساعت را به واحد «سلامت جسمی/ورزش» اختصاص دهید. سپس هر 16 واحد را از نظر میزان اهمیت در مقیاس 0 تا 10 ارزیابی کنید. بعد، میزان رضایتی را که از هرکدام دریافت می‌کنید نیز در همان مقیاس امتیاز دهید. (این کار نسبت به تمرین PERMA-V یک سطح عمیق‌تر است.)

اکنون ماتریس 2×2 خود را ترسیم کنید؛ ما آن را «پرتفوی استراتژیک زندگی» می‌نامیم. اما به‌جای ترسیم رشد در برابر سهم، محور عمودی را «اهمیت» و محور افقی را «رضایت» قرار دهید. هر واحد زندگی را به‌صورت یک دایره روی نمودار نشان دهید، به‌طوری که اندازه دایره تقریباً متناسب با درصد زمانی باشد که در هفته به آن اختصاص می‌دهید.

در ربع بالا-چپ، واحدهایی با اهمیت بالا و رضایت پایین قرار می‌گیرند. این‌ها حوزه‌های فوری و حیاتی هستند، زیرا برای شما مهم‌اند اما زمان یا توجه کافی به آن‌ها اختصاص نمی‌دهید. واحدهای ربع بالا-راست نیز مهم‌اند: باید همچنان زمان و انرژی قابل‌توجهی را صرف فعالیت‌های مهم و رضایت‌بخش کنید، و در عوض سرمایه‌گذاری کمتری روی موارد کم‌اهمیت‌تر (ربع‌های پایین) داشته باشید.

در نهایت، به کل ماتریس نگاه کنید و از خود بپرسید: آیا پرتفوی فعلی زندگی من مرا در مسیر درست برای تحقق هدف و چشم‌اندازم قرار می‌دهد؟ آیا مرا به تعریفم از یک زندگی عالی نزدیک‌تر می‌کند؟ کجا می‌توانم در زمان صرفه‌جویی کنم و آن را بازتخصیص دهم؟ همان‌طور که در استراتژی سازمانی، تمرکز بر اولویت‌های کلان مهم‌تر از برنامه‌ریزی جزئی است، در اینجا نیز باید اولویت‌های سطح بالا برای تخصیص زمان، انرژی و پول تعیین کنید.

نمونه‌ای از پرتفوی استراتژیک زندگی

این ماتریس 2×2 نشان می‌دهد که فرد موردنظر باید زمان و انرژی بیشتری را صرف شریک زندگی، سلامت ذهنی/ذهن‌آگاهی، مشارکت اجتماعی و آموزش/یادگیری کند. همچنین باید زمان کمتری را به سرگرمی‌های آنلاین اختصاص دهد؛ حوزه‌ای که اهمیت پایینی دارد.

نمونه‌ای از پرتفوی استراتژیک زندگی

وقتی تونی، یک مهندس، این تمرین را انجام داد، چهار حوزه فوری برای بهبود در ربع بالا-چپ مشاهده کرد: شریک زندگی (زیرا در حال حاضر نداشت)، سلامت ذهنی/ذهن‌آگاهی، مشارکت اجتماعی و آموزش/یادگیری. حوزه شغلی او بین دو ربع تقسیم شده بود و زمان زیادی را صرف سرگرمی‌های آنلاین می‌کرد که در ربع پایین-راست قرار داشت. برای تونی به‌وضوح مشخص شد که چه تغییراتی باید ایجاد کند.

5. از معیارها چه می‌توانم بیاموزم؟

در تقریباً تمام پروژه‌های استراتژی، تحلیل بهترین تجربیات و بنچمارک انجام می‌دهیم تا از شرکت‌های پیشرو بیاموزیم. در زندگی فردی نیز می‌توانیم با نگاه به الگوها و مهم‌تر از آن، پژوهش‌های مربوط به رضایت از زندگی، همین کار را انجام دهیم.

از خود بپرسید: چه کسی زندگی شخصی و حرفه‌ای‌اش را به شیوه‌ای که تحسین می‌کنم اداره می‌کند؟ ممکن است همکار شما باشد که از والد بیمار خود مراقبت می‌کند، مادری با سه فرزند که هم‌زمان در یک شرکت بزرگ مسئول حقوق و دستمزد است، یا یک رهبر معنوی که مطابق با هدف زندگی‌اش عمل می‌کند. فکر کنید چه چیزی آن‌ها را تحسین‌برانگیز می‌کند و اگر جای شما بودند چه تصمیماتی می‌گرفتند.

سپس به یافته‌های علمی درباره رضایت از زندگی توجه کنید؛ نه صرفاً تجربه‌های فردی، بلکه داده‌های گسترده. پیش‌تر به مطالعات هاروارد و آسیا اشاره کردیم. یکی از بزرگ‌ترین مطالعات جهانی در این زمینه، نظرسنجی «پنل اجتماعی-اقتصادی آلمان» است که نزدیک به 100,000 نفر را بین سال‌های 1984 تا 2019 بررسی کرده و بیش از 700,000 پاسخ جمع‌آوری کرده است. این مطالعه نشان داد که داشتن شریک زندگی، فرزندان، دوستان، فعالیت ورزشی، معنویت، مشارکت اجتماعی، درآمد، پس‌انداز و تغذیه مناسب همگی به رضایت از زندگی کمک می‌کنند. در مقابل، مشکلات سلامتی تأثیر بسیار منفی دارند و برای زمان صرف‌شده در تفریح و خواب نیز یک سطح بهینه وجود دارد.

مطالعات دیگر نشان داده‌اند که عوامل تقویت‌کننده زندگی شامل تمرین مهربانی، ذهن‌آگاهی، مدیتیشن و قدردانی؛ افزایش شوخ‌طبعی و خنده؛ اختصاص زمان به یادگیری؛ و توسعه «ذهنیت رشد» (باور به اینکه توانایی‌ها و زندگی با تلاش و پشتکار قابل بهبود هستند) می‌شود.

بنچمارک رضایت از زندگی

یکی از روش‌های بررسی بهترین الگوها این است که ببینیم دیگران زمان، انرژی و پول خود را چگونه صرف می‌کنند و آیا از زندگی‌شان رضایت دارند یا نه. داده‌های طولی «پنل اجتماعی-اقتصادی آلمان» (SOEP) که نزدیک به 100,000 نفر را از سال 1984 تا 2019 بررسی کرده، یکی از منابع مهم در این زمینه است. نمودار زیر سطح رضایت از زندگی یک فرد را در طول زمان نشان می‌دهد، به‌طوری که امتیاز رضایت او نسبت به خط پایه تغییر کرده است. توجه داشته باشید که همبستگی به‌معنای رابطه علت و معلولی نیست.

بنچمارک رضایت از زندگی

بنچمارک رضایت از زندگی

* در صورتی که درآمد سرانه خانوار تغییر نکند.

رضایت از زندگی در مقیاس 0 تا 100.

در انجام این تحلیل، مهم است که از تجربیات موفق دیگران یاد بگیرید، اما در عین حال به یاد داشته باشید که نمی‌توانید رویکرد زندگی کسی را مستقیماً کپی کنید. استراتژی زندگی شما باید منحصربه‌فرد و متناسب با شرایط خودتان باشد.

6. چه انتخاب‌هایی در پرتفوی زندگی می‌توانم داشته باشم؟

استراتژی سازمانی یعنی انتخاب بین گزینه‌ها: آیا باید پرتفوی فعلی را حفظ کنیم، تنوع ایجاد کنیم، تمرکز کنیم، شرکت دیگری را خریداری کنیم یا وارد بازار جدیدی شویم؟ در زندگی، معادل این سؤالات چنین است: اگر به همین شکل فعلی زندگی کنم چه می‌شود؟ اگر اولویت‌هایم را تغییر دهم چه اتفاقی می‌افتد؟ اکنون با در اختیار داشتن تعریف زندگی مطلوب، هدف، چشم‌انداز، ارزیابی واحدهای زندگی و بنچمارک‌ها، آماده پاسخ دادن به این پرسش‌ها هستید.

به تمرین «زندگی عالی» در گام 1 بازگردید و درباره اقداماتی که می‌توانید برای حوزه‌های نارضایتی انجام دهید فکر کنید. هدف و چشم‌انداز خود را از گام‌های 2 و 3 مرور کنید و ایده‌هایی برای تحقق آن‌ها مطرح کنید. به واحدهای زندگی که در گام 4 نیازمند توجه بیشتر بودند فکر کنید و بررسی کنید چگونه می‌توانید رضایت را افزایش دهید یا زمان را بازتخصیص دهید. سپس ببینید بینش‌های به‌دست‌آمده از بنچمارک‌های گام 5 چگونه می‌توانند به شما کمک کنند. از میان این فهرست بلند از اقدامات بالقوه، چند مورد کلیدی را انتخاب کنید که بیشترین تأثیر را در حرکت به‌سوی زندگی مطلوب دارند و به آن‌ها متعهد شوید.

اکنون باید دقیق مشخص کنید چه تغییراتی می‌خواهید ایجاد کنید. نمونه‌هایی از شرکت‌کنندگان کارگاه‌ها شامل این موارد است: ارتباط مجدد با سه دوست قدیمی، دیدار هفتگی با پدربزرگ، برنامه‌ریزی ماجراجویی‌های کوچک هفتگی با شریک زندگی، تغییر شغل، تنظیم برنامه خواب جدید، استفاده از اپلیکیشن مدیتیشن، شروع دفترچه شکرگزاری، صرف زمان بیشتر با فرزندان، ورزش روزانه، حمایت از پناهندگان، راه‌اندازی کسب‌وکار اجتماعی، بازگشت به فعالیت‌های مذهبی، اختصاص روزانه 15 دقیقه به یادگیری، تغییر رشته دانشگاهی، تبدیل یک ون به خانه سیار برای سفر، و مهاجرت به کشور دیگر. گزینه‌ها بی‌پایان هستند.

از سوی دیگر، شما تنها 168 ساعت در هفته دارید؛ بنابراین باید برخی فعالیت‌ها را کاهش دهید، برون‌سپاری کنید، ترکیب کنید یا با استفاده از ابزارها و روش‌های بهره‌وری کارآمدترشان کنید. برای مثال، وقتی با شریک زندگی‌تان ورزش می‌کنید یا با دوستان‌تان فعالیت داوطلبانه انجام می‌دهید، در واقع چند حوزه را با هم ترکیب کرده‌اید. استراتژی زندگی یعنی تعیین اولویت‌ها، نه پر کردن تمام لحظات. همچنین باید زمانی برای استراحت و فراغت در نظر بگیرید. پژوهشگران مدرسه وارتون دانشگاه پنسیلوانیا و مدرسه مدیریت اندرسون UCLA نشان داده‌اند که افراد زمانی بیشترین رضایت را دارند که روزانه 2 تا 5 ساعت زمان آزاد داشته باشند.

وقتی جودی، یکی از شرکت‌کنندگان، فهرست اقدامات خود را تکمیل کرد، گفت: «اگر همه این‌ها را تغییر دهم، ظرف چند هفته آدم متفاوتی می‌شوم.» استراتژی زندگی شما می‌تواند شامل گام‌های بزرگ مانند راه‌اندازی کسب‌وکار، سفر به دور دنیا یا تأسیس یک سازمان مردم‌نهاد باشد، یا گام‌های کوچک مانند ملاقات هفتگی با افراد مهم زندگی‌تان. حتی تغییرات کوچک هم می‌توانند اثرات بزرگی داشته باشند. اول، به‌دلیل اثر رشد مرکب در طول زمان. دوم، چون شما در شبکه‌ای از افراد قرار دارید و تغییرات شما به دیگران نیز منتقل می‌شود. گاهی تغییرات بزرگ از اقدامات کوچک و به‌ظاهر بی‌اهمیت آغاز می‌شوند؛ همان «اثر پروانه‌ای». برای مثال، تحقیقات نشان داده‌اند که فقط 15 دقیقه فعالیت بدنی روزانه می‌تواند امید به زندگی را تا 3 سال افزایش دهد. همچنین ورزش باعث ترشح دوپامین می‌شود، خلق‌وخو را بهبود می‌دهد، بهره‌وری کاری را افزایش می‌دهد و در نهایت می‌تواند اثرات گسترده‌تری بر زندگی دیگران داشته باشد.

اگر می‌دانید کدام واحد زندگی نیاز به بهبود دارد اما نمی‌دانید چه تغییراتی باید ایجاد کنید، عمیق‌تر بررسی کنید و برای آن یک زیر‌استراتژی طراحی کنید؛ مانند استراتژی شغلی، استراتژی خانواده، یا استراتژی سلامت ذهنی. همان‌طور که هر واحد کسب‌وکار زیرمجموعه‌ای از استراتژی کلان سازمان دارد، هر بخش از زندگی نیز می‌تواند استراتژی اختصاصی خود را داشته باشد.

برای مثال، در تدوین استراتژی شغلی از خود بپرسید: شغل فعلی من چگونه از هدف و چشم‌اندازم حمایت می‌کند؟ آیا حس موفقیت و درگیری (Engagement) ایجاد می‌کند؟ چقدر با نقاط قوتی که شناسایی کرده‌ام هم‌راستا است؟ سپس از داده‌های بنچمارک استفاده کنید؛ مانند مطالعه «Decoding Global Ways of Working» از BCG که معیارهای یک شغل عالی را بر اساس نظر بیش از 200,000 نفر مشخص کرده است. دوباره شغل خود را بر اساس این معیارها ارزیابی کنید. پاسخ به این سؤالات مسیر حرکت شما در حرفه‌تان را روشن‌تر می‌کند.

7. چگونه می‌توانم تغییر پایدار و موفقی در زندگی ایجاد کنم؟

تغییر آسان نیست. به مدرک نیاز دارید؟ بیش از 40% آمریکایی‌ها هر سال در ژانویه برای خود اهداف سال نو تعیین می‌کنند، اما گزارش‌ها نشان می‌دهد که بیش از 90% آن‌ها در ادامه مسیر شکست می‌خورند.

بسیاری از شرکت‌ها مانند Google برای اجرای موفق استراتژی‌های خود از چارچوب OKR (اهداف و نتایج کلیدی) استفاده می‌کنند. OKRها متمرکز، بلندپروازانه، نتیجه‌محور، انعطاف‌پذیر، قابل‌اندازه‌گیری و شفاف هستند.

ما توصیه می‌کنیم شما نیز همین رویکرد را برای تغییراتی که در گام 6 به آن‌ها متعهد شده‌اید به کار بگیرید. ابتدا هدف کلی و زمان دستیابی به آن را مشخص کنید. سپس هر هدف را به چند نتیجه کلیدی یا اقدام مشخص، همراه با زمان‌بندی، تقسیم کنید. حتی می‌توانید آن‌ها را مستقیماً در تقویم خود ثبت کنید. اگر درباره اجرای یک تغییر بزرگ تردید دارید، آن را به‌صورت آزمایشی امتحان کنید. برای مثال، تونی «سلامت ذهنی/ذهن‌آگاهی» را به‌عنوان اولویت بالا شناسایی کرد، بنابراین می‌تواند هدفی مانند «دانلود یک اپلیکیشن و تمرین مدیتیشن روزانه 10 تا 15 دقیقه (تا پایان نوامبر)» تعیین کند. سپس آن را به دو نتیجه کلیدی تقسیم کند: (1) بررسی اپلیکیشن‌های مدیتیشن و شروع کار (هفته اول نوامبر)، و (2) استفاده از یک اپلیکیشن به مدت سه هفته، ارزیابی تجربه و تبدیل آن به عادت روزانه (سه هفته پایانی نوامبر).

شرکت‌ها روش‌های مختلفی برای پایبندی به OKRها دارند. در اینجا به سه مورد اشاره می‌کنیم. «تعهد اجتماعی» یعنی به اشتراک گذاشتن برنامه، همان‌طور که Google با عمومی کردن OKRها انجام می‌دهد. شما برنامه خود را با چه کسی در میان می‌گذارید یا چه کسی را در این مسیر همراه می‌کنید؟ پروژه‌های استراتژی معمولاً تیمی هستند؛ بنابراین می‌توانید علاوه بر دریافت بازخورد، از یک یا دو نفر دعوت کنید تا استراتژی زندگی خود را طراحی کنند و نتایج را به‌صورت گروهی بررسی کنید.

«پیامدها» یعنی تعریف مشوق‌ها و تنبیه‌ها. چگونه برای موفقیت خود پاداش تعیین می‌کنید و اگر به اهداف نرسید چه پیامدی خواهد داشت؟ و «بازبینی مستمر» یعنی به‌طور منظم مکث کنید، برنامه را اصلاح کنید و پیشرفت‌ها را جشن بگیرید، همان‌طور که تیم‌های چابک این کار را انجام می‌دهند. هر هفته چه زمانی می‌توانید 15 دقیقه برای مرور و به‌روزرسانی استراتژی زندگی خود اختصاص دهید؟

برای مثال، تونی می‌تواند از یک دوست بخواهد او را نسبت به تعهداتش پاسخ‌گو نگه دارد، تعهد دهد در صورت پایبند نبودن مبلغ قابل‌توجهی به یک خیریه اهدا کند، و هر یکشنبه پیش از شروع مطالعه، زمانی را برای بررسی هفتگی برنامه خود اختصاص دهد.

استراتژی زندگی شما در یک صفحه

اغلب بزرگی و پیچیدگی ظاهری یک کار مهم مانند طراحی استراتژی زندگی باعث می‌شود اصلاً سراغ آن نرویم. بنابراین، برای تبدیل کاری که غیرممکن به نظر می‌رسد به کاری شدنی، توصیه می‌کنیم کل استراتژی زندگی خود را در یک صفحه خلاصه کنید. این ایده را از خلاصه‌های یک‌صفحه‌ای که در پروژه‌های استراتژی استفاده کرده‌ایم الهام گرفته‌ایم و همچنین در کار با کریگ پرت، مربی رهبری که به مدیران ارشد BCG در مدیریت زمان پس از یک مسیر حرفه‌ای موفق کمک می‌کند، آن را دیده‌ایم. اگر تمرین‌های این مقاله را انجام داده باشید، به‌راحتی می‌توانید این برگه را تکمیل کنید. ← نسخه PDF این برگه را از اینجا ببینید.

دانلود برگه "استراتژی زندگی شما در یک صفحه"

برای شروع، تعریف خود از یک زندگی عالی را بنویسید. سپس نقاط قوت، ارزش‌ها، علایق و نیازهایی را که می‌توانید در جهان پاسخ دهید ثبت کنید و بیانیه هدف خود را که این عناصر را ترکیب می‌کند اضافه کنید. در گام سوم، چشم‌انداز زندگی‌تان را خلاصه کنید. در گام چهارم، به ماتریس 2×2 خود مراجعه کنید و واحدهای زندگی را که نیازمند اقدام فوری هستند یا زمان زیادی از شما می‌گیرند مشخص کنید. سپس تغییراتی را که می‌خواهید ایجاد کنید بنویسید و به آن‌ها متعهد شوید. در نهایت، برای هر تغییر یک هدف و 2 تا 3 نتیجه کلیدی با زمان‌بندی تعیین کنید و همچنین سازوکارهای تعهد، پیامدها و برنامه بازبینی را مشخص کنید تا تغییرات پایدار بمانند.

این صفحه، اولین نسخه حداقلی استراتژی زندگی شماست. همانند استراتژی سازمانی، باید به‌طور منظم بازبینی، اصلاح و به‌روزرسانی شود. داده‌های داخلی BCG نشان می‌دهد که 50% شرکت‌ها سالی یک‌بار و 20% بیش از یک‌بار در سال استراتژی خود را مرور می‌کنند؛ چیزی که آن را «استراتژی همیشه فعال» می‌نامیم. به همین ترتیب، علاوه بر بازبینی هفتگی 15 دقیقه‌ای، پیشنهاد می‌کنیم هر 6 تا 12 ماه یک جلسه 1 تا 2 ساعته برای مرور عمیق‌تر با خودتان یا با گروهی که همراه شما این مسیر را طی می‌کنند برگزار کنید. در این جلسات، هر هفت گام را مرور کنید، به تغییر شرایط یا چالش‌ها توجه داشته باشید و مسیر خود را اصلاح کنید.

مدیر منابع انسانی که پیش‌تر به او اشاره کردیم، نسخه یک‌صفحه‌ای خود را روی میز کارش قرار داده و هر روز به آن نگاه می‌کند تا باورهایش درباره زندگی مطلوب را تقویت کند و اجرای استراتژی‌اش را پیگیری کند؛ هر زمان ایده‌ای برای بهبود به ذهنش می‌رسد، آن را یادداشت می‌کند. شما هم می‌توانید همین کار را انجام دهید. زوجی که با آن‌ها کار کردیم حتی استراتژی زندگی خود را با عکس و یادداشت در یک قاب ثبت کردند و آن را روی دیوار خانه‌شان نصب کردند؛ یادآوری روزانه‌ای از مسیری که می‌خواهند به‌صورت فردی و مشترک طی کنند.

زندگی پر از ماجراجویی و سختی، عشق و اندوه، شادی و استرس است. می‌تواند فوق‌العاده یا دشوار باشد. فراز و نشیب‌ها اجتناب‌ناپذیرند. اما بخش زیادی از آن به شما و انتخاب‌هایی که می‌کنید بستگی دارد. داشتن یک استراتژی زندگی نه‌تنها مسیر را روشن می‌کند، بلکه تاب‌آوری شما را نیز افزایش می‌دهد تا بتوانید بهتر از اشتباهات و چالش‌ها عبور کنید.

سوفیا، پزشکی که با یک بیماری مزمن جدی دست‌وپنجه نرم می‌کرد، پس از شرکت در یکی از کارگاه‌ها برای ما نوشت: «متوجه شدم می‌خواهم تصمیم‌های بیشتری بگیرم، کارهای جسورانه انجام دهم، از لحظات کوچک و بزرگ لذت ببرم، موفقیت‌ها را جشن بگیرم، به مکان‌های جدید سفر کنم، با افراد جدید آشنا شوم، بین کارها استراحت کنم، با جریان زندگی پیش بروم و خودم را مهم‌ترین پروژه زندگی‌ام بدانم!»

اکنون نوبت شماست. زندگی شما مهم‌ترین اولویت استراتژیک شماست.

برای ثبت دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.